محمد مهدى ملايرى

204

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

را ياقوت در معجم البلدان آورده « 1 » و در همين كتاب هم در گفتار ايران‌شهر و دل ايران‌شهر توضيح بيشترى دربارهء آن آمد . ابن رسته چهار جهت اصلى يعنى شرق و غرب و شمال و جنوب را هم آورده ولى نه براى تقسيمات كلى مطالب كتاب خود چنان كه در كتابهاى ابن خردادبه و قدامه آمده ، بلكه زير عنوان « صفة ايرانشهر و السواد » و براى تقسيمات آنجا ، و چون وى اين جهات چهارگانه را با همان نامهاى فارسى قديم و برپايهء ضوابطى كه در علم هيات و نجوم براى تحديد علمى هريك از آن جهات مورد عمل بوده است وصف كرده و آن‌هم به صورتى كه حكايت از آن دارد كه از يك نوشتهء ايرانى قديم در آن راه يافته است از اين‌رو در گفتار گذشته توضيح بيشترى دربارهء آن آمد و نوشتهء ابن رسته با نوشتهء بندهشن در همين زمينه سنجيده شد . نظرى كلّى بر سير تاريخى كتابهاى جغرافيائى پس از كتاب المسالك و الممالك در پايان اين گفتار براى درك بهتر تحولى كه از قرن چهارم هجرى به بعد در روش كتابهاى جغرافيائى عربى روى داده و بيش از پيش آن را از روش كتاب المسالك و الممالك ابن خردادبه و پيروانش دور گردانيده ، بىمورد نيست كه به اين نوشتهء لوسترانج هم توجه شود . لوسترانج صفت مشترك چهار مؤلفى را كه پيش از استخرى بوده‌اند يعنى ابن خردادبه و قدامه و يعقوبى و ابن رسته و در اين گفتار هم مكرر نام آنها برده شده است اين را مىداند كه همهء آنها به وصف راهها و ايستگاههاى بريد اهتمام زياد داشته‌اند و استخوان‌بندى كتابهاى آنها را همين « المسالك » يعنى راهها تشكيل مىداده و به همين‌سبب هم هست كه كمبودها و افتادگىهائى را كه در نسخه‌هاى موجود در هريك از آن كتابها وجود دارد مىتوان با مراجعه به آن سه كتاب ديگر اصلاح كرد و آنها را از اين لحاظ مكمّل يكديگر شمرد . ولى مولفان قرنهاى بعد كه در مقدمهء آنها بايد استخرى و ابن حوقل و مقدسى را قرار داد هرچند كتابهاى

--> ( 1 ) . وصف اين اقليمها را در باب دوم از مقدمه معجم البلدان زير عنوان « فى ذكر الاقاليم السبعة و اشتقاقها و الاختلاف فى كيفيتها » ج 1 / ص 25 - 36 ) خواهيد يافت .